
این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...
ادامه مطلب
این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...
ادامه مطلب
من و خدای مهربونم خیلی خاطره های دونفره و باحال داریم. به عنوان یه دختر تو تموم خریتای تنهاییم که داشتم از ترس میمردم، همیشه باهام اومده. حتی جایی که مادر هم نیومد، اون اومد و مراقبم بود. خیلی دوست دارم، دوست مهربونم. پ.ن: دنبال یه خریت تازه ام ...
ادامه مطلب
میگم من یه چیزیمه یا این ملت که همش می نالن. فاصله من با چیزی که میخام اگه دست خودم باشه و نه روزگار غدار، قد یه یاعلیه. به هر دوز وکلکی هم که شده البته شما از نوع پاستوریزه ش فرض کن، میرم بدست میارم. این سوسولا منتظرن یکی بیاد و با هزار قربون صدقه ی شاخکای سیاهشون بگه نه نه به قربونت، چی میخای بال...
ادامه مطلب
در اعماق ذهن من بیابانی جاریست که هیچ انتهایی ندارد. پر از ترک های غریزه و خالی از هبوط حتی یک قطره ی باران. گرم و آتشین از هرم سوزان خورشید. روشن از ضمیر تمام تابستان های جهان. در اعماق ذهن من هنوز هم حقیقت به صراحت لهجه ی آفتاب و گرمای کشنده ی تموز است. من تشنه ام، کجاست جرعه ای که بدان نفس تازه کنم؟ سایه ها سال هاست که از بیابان ذهن من گریخته اند و به دوردست بیدها پناه برده اند. سال هاست که نمی دانم منشاء این ترنم مرموز کجاست که در هر دم مرا به سمت مبهم این روزهای بی شور می کشاند. صدای اذان از گلدسته ی یک مسجد، بوی اسپند. من اینجایم. هنوز پرنده می خواند. صدای او در گون ها فرو می رود. چقدر لبریزم از واژه. ذهنم آماس شده است. دلم می خواهد خودم را فریاد بزنم. چه خوب که اینجا بیابان است و حض...
ادامه مطلب
صبح است و گنجشک محض می خواند. سپاس بیکران یزدان پاک را برای تمام آفریده هایش.....
ادامه مطلب
می ترسم،از حقیقتی که آنرا نمی دانم می ترسم.از ملایمت ابرهای بیکاره می ترسم. بیا مانند آن رویا که به بیماری کابوسی دهشتناک دچار بود،بیا و دستان مرا بگیر. شاید تنها مرگ پلی باشد میان من و تو. اگر اینچنین است من زندگی را به بهای چشمان توخواهم فروخت......
ادامه مطلب
برای تمام روزهای با هم بودنمان که در میان تپه ماهورهای معنویت گذشت، برای تمام سفرهایمان دلتنگ خواهم بود. زمانآرام و بی وقفه از کنار ما گذشت و تلخ و شیرین بودنمان را به خاطره بدل کرد. هرگز فراموشت نخواهم کرد چراکه با تو، آری تنها با تو شهامت خواندن آوازهای سرزنده ی جوانی را در زمستان پوشیده از برف یافتم و برای اولین بار خودم را فریاد زدم، آنقدر بلند که تمام رنج هایم در شریان های هوا جاری شد و آنچه ماند سبکی ادراک پرنده بود. برای تمام مهربانی ها، شادی ها و دوستی هایت سپاس. صداقت، پاکی و مهربانیت را هرگز از یاد نخواهم برد...برای زهرا نیکنام ...
ادامه مطلب
از تو سپاسگزارم مهربانم که در تاریک ترین ثانیه های غم و درد مرا به حال خود رها نساختی.....
ادامه مطلب
دارم برای همیشه می روم.بی خداحافظی. زندگی بدون تغییر نوعی مرگ تدریجی ست.....
ادامه مطلب
کمی خسته شده ام. اینجا همه چیزش از هوا گرفته تا تنهایی متفاوت است.....
ادامه مطلب