خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم بامدادان

آخرین مطالب

    امکانات وب

    در اعماق ذهن من بیابانی جاریست که هیچ انتهایی ندارد. پر از ترک های غریزه و خالی از هبوط حتی یک قطره ی باران. گرم و آتشین از هرم سوزان خورشید. روشن از ضمیر تمام تابستان های جهان. در اعماق ذهن من هنوز هم حقیقت به صراحت لهجه ی آفتاب و گرمای کشنده ی تموز است. من تشنه ام، کجاست جرعه ای که بدان نفس تازه کنم؟ سایه ها سال هاست که از بیابان ذهن من گریخته اند و به دوردست بیدها پناه برده اند. سال هاست که نمی دانم منشاء این ترنم مرموز کجاست که در هر دم مرا به سمت مبهم این روزهای بی شور می کشاند. صدای اذان از گلدسته ی یک مسجد، بوی اسپند. من اینجایم. هنوز پرنده می خواند. صدای او در گون ها فرو می رود. چقدر لبریزم از واژه. ذهنم آماس شده است. دلم می خواهد خودم را فریاد بزنم. چه خوب که اینجا بیابان است و حضور ملموس هیچ جانداری، تاریکی سایه ها را باز نمی گرداند. چه خوب که با منی و یا شاید این منم که در ضربان نگاهت جاری ام. در خاطرم جان گرفته ای. امروز چندمین روز حیات است؟ چرا هنوز همه چیز قانونی ست؟ چرا هیچکس از قوانین متقن نمی ترسد؟ چه آفتاب روشنی. بی گمان، نور ادراک آسمان در چشمان تمام جاده ها می درخشد. باید رفت. این تنها درمان است...

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 1:24

    صفحه بندی