
می ترسم،از حقیقتی که آنرا نمی دانم می ترسم.از ملایمت ابرهای بیکاره می ترسم. بیا مانند آن رویا که به بیماری کابوسی دهشتناک دچار بود،بیا و دستان مرا بگیر. شاید تنها مرگ پلی باشد میان من و تو. اگر اینچنین است من زندگی را به بهای چشمان توخواهم فروخت......
ادامه مطلب