
داشتم میرفتم. پسری که تو کلاسمه خیلی آروم و مهربون عرض ارادت کرد. حوصله نداشتم. سری تکون دادم و تشکر کردم. سادگی رفتارش بوی آدمیزاد میداد. وقتی دستش رو به علامت خداحافظ بلند کرد، دستم رو به علامت پاسخ بلند کردم. +نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت20:27 توسطنسیم | ...
ادامه مطلب
این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...
ادامه مطلب
این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...
ادامه مطلب
می ترسم،از حقیقتی که آنرا نمی دانم می ترسم.از ملایمت ابرهای بیکاره می ترسم. بیا مانند آن رویا که به بیماری کابوسی دهشتناک دچار بود،بیا و دستان مرا بگیر. شاید تنها مرگ پلی باشد میان من و تو. اگر اینچنین است من زندگی را به بهای چشمان توخواهم فروخت......
ادامه مطلب
برای تمام روزهای با هم بودنمان که در میان تپه ماهورهای معنویت گذشت، برای تمام سفرهایمان دلتنگ خواهم بود. زمانآرام و بی وقفه از کنار ما گذشت و تلخ و شیرین بودنمان را به خاطره بدل کرد. هرگز فراموشت نخواهم کرد چراکه با تو، آری تنها با تو شهامت خواندن آوازهای سرزنده ی جوانی را در زمستان پوشیده از برف یافتم و برای اولین بار خودم را فریاد زدم، آنقدر بلند که تمام رنج هایم در شریان های هوا جاری شد و آنچه ماند سبکی ادراک پرنده بود. برای تمام مهربانی ها، شادی ها و دوستی هایت سپاس. صداقت، پاکی و مهربانیت را هرگز از یاد نخواهم برد...برای زهرا نیکنام ...
ادامه مطلب