نسیم بامدادان

متن مرتبط با «من و تو» در سایت نسیم بامدادان نوشته شده است

دابل کرونا

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...

    ادامه مطلب
  • کوچه

  • نیلوبلاگ

    یک ساعت پیش یکی تو کوچمون از دنیا رفت. یکم اونورتر چند تا بچه سر پاستوراشون بحث میکردن. چند دقیقه کوچه شلوغ شد، پرصدای جیغ شد و دوباره سکوت. اما من هنوز به موش کوچولوای زندگیم فکر می کنم. +نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ساعت20:4 توسطنسیم | ...

    ادامه مطلب
  • دوست پسر

  • نیلوبلاگ

    امروز یه دوست پسر به اسم طاها پیدا کردم. با هم تو اتوبوس دوست شدیم. پسر خوبی بود. ول کن نیود بس که سوال می کرد و نظرم رو درمورد مسائل مختلف می پرسید. اصلا نفهمیدم کی رسیدم خونه. دوست داشتنی بود خیلی. وروجک مدام می پرسید شما بچه بودین فلان، شما بچه بودین بیثال. مطمئنم وقتی بزرگ شه، پسر باوقاری میشه ب...

    ادامه مطلب
  • تهوع

  • نیلوبلاگ

    من یکی، از دیدن زیادچیزی که میدونم مال من نیست، حالت تهوع میگیرم. مثل اونروز که رفته بودم موزه جواهرات. وقتی بیرون اومدم از موزه فقط حالت تهوع داشتم. +نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت22:23 توسطنسیم | ...

    ادامه مطلب
  • خروس

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...

    ادامه مطلب
  • غرور-یابو

  • نیلوبلاگ

    یه زمانی چقدر احساساتی بودم. شنیدن صدای طرد شدن برام مثل صدای شکستن شاخه ی سبز یه درخت بود. رنج می کشیدم. اما حالا پوستم کلفت شده. هرچند هنوزم ته دلم یه چیزی فشرده میشه که نمیدونم چیه، شاید ته مونده ی لطافتی که یه روزی به وفور وجود داشت و حالا شده عین دریاچه ارومیه و روز به روز بیشتر آب میره. به خود...

    ادامه مطلب
  • سکوت

  • نیلوبلاگ

    میگه: چرا زود رفتی؟. خواستم بگم: مگه برای دیدن من اومده بودی که دیر یا زود، بودن یا نبودنم مهم باشه، اما مثل همیشه فقط سکوت کردم. +نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت20:23 توسطنسیم | ...

    ادامه مطلب
  • ویرانی

  • نیلوبلاگ

    دیدی بعضی وقتها میخای یه کاری بکنی، عقلت مگه نه، دلت میگه آره. اما بدتر از اون وقتیکه میخای یه کاری بکنی، عقلت میگه نه، دلت میخاد بگه آره اما اونقدر ناتوان شده که حرفی نمیزنه، فقط سکوت میکنه. +نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت20:34 توسطنسیم | ...

    ادامه مطلب
  • خودکشی

  • نیلوبلاگ

    دارم به یه خودکشی فکرمی کنم. می خوام به کسی جواب مثبت بدم که ازدواج باهاش یعنی دست شستن از تمام رویاهام. آدمی که حتی تا حالا ندیدمش اما خانواده اش اصرار زیادی دارن که من عروسشون بشم . کی میدونه شاید باهاش خوشبخت شم. خودمم دیگه خسته شدم. شاید بهتر باشه دستام رو باز کنم و یه بار برای همیشه بپرم. [ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 17:26 ] [ نسیم ] [ ] ...

    ادامه مطلب
  • و من الله التوفیق

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...

    ادامه مطلب
  • به زودی

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...

    ادامه مطلب
  • خودم رو عشقه

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.نسیم...

    ادامه مطلب
  • من و خدا

  • نیلوبلاگ

    من و خدای مهربونم خیلی خاطره های دونفره و باحال داریم. به عنوان یه دختر تو تموم خریتای تنهاییم که داشتم از ترس میمردم، همیشه باهام اومده. حتی جایی که مادر هم نیومد، اون اومد و مراقبم بود. خیلی دوست دارم، دوست مهربونم. پ.ن: دنبال یه خریت تازه ام ...

    ادامه مطلب
  • ذهن بیابانگرد من...

  • نیلوبلاگ

    در اعماق ذهن من بیابانی جاریست که هیچ انتهایی ندارد. پر از ترک های غریزه و خالی از هبوط حتی یک قطره ی باران. گرم و آتشین از هرم سوزان خورشید. روشن از ضمیر تمام تابستان های جهان. در اعماق ذهن من هنوز هم حقیقت به صراحت لهجه ی آفتاب و گرمای کشنده ی تموز است. من تشنه ام، کجاست جرعه ای که بدان نفس تازه کنم؟ سایه ها سال هاست که از بیابان ذهن من گریخته اند و به دوردست بیدها پناه برده اند. سال هاست که نمی دانم منشاء این ترنم مرموز کجاست که در هر دم مرا به سمت مبهم این روزهای بی شور می کشاند. صدای اذان از گلدسته ی یک مسجد، بوی اسپند. من اینجایم. هنوز پرنده می خواند. صدای او در گون ها فرو می رود. چقدر لبریزم از واژه. ذهنم آماس شده است. دلم می خواهد خودم را فریاد بزنم. چه خوب که اینجا بیابان است و حض...

    ادامه مطلب
  • باور

  • نیلوبلاگ

    دیروز امروز فردا...دیروز یقین داشتم که چه می خواهم، باور داشتم که مسیری که به امروزهای زندگیم ختم خواهد شد، همان راهیست که برگزیده ام و فردا همان خواهد شد که من خواسته ام و آنچه که اراده کرده ام ، درست ترین است. اما امروز پس از پیمودن مسیری ناهموار و گاه سنگلاخ، پس از وفاداری عجیب به رویاها، در هنگام بزم تحقق آنها که بر پرده ی خیال می کشیدم، به ناگاه دریافته ام که، که همان رویاهای دیروز که امروز رنگ واقعیت به خود گرفته اند، آنچنان مرا دگرگونه کرده اند که دیگر دلم نمی خواهد حتی ثانیه ای در هوای حضورشان تنقس کنم. عجیب است، بسیار عجیب. خیال می کردم که این ما هستیم که به باورهایمان شکل می دهیم، آنها را می پروریم و اگر نخواستیم اشان آنها را به دور می افکنیم. اما امروز از پس دیروزها فهمیده ام که ...

    ادامه مطلب
  • بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی تو با کسی...

  • نیلوبلاگ

    گاه ردی که از خویش در قلب دیگران به جا می گذاریم آنقدر عمیق است که هرگز بدان واقف نمی شویم... ...

    ادامه مطلب
  • آرام و قرارم، دادار پاک! بر من آسانگیر است..

  • نیلوبلاگ

    صبح است و گنجشک محض می خواند. سپاس بیکران یزدان پاک را برای تمام آفریده هایش.....

    ادامه مطلب
  • عشق دلیل نمی خواهد..

  • نیلوبلاگ

    صراحت را دوست دارم، چراکه نوعی سادگی ست.بی ابهام و روشن. شهامت را دوست دارم، چراکه نوعی وقار است در سطحی متعالی. عشق را دوست دارم، چراکه نوعی دگرگونی ست، نوعی رهایی از خود و دوست داشتنی فراتر از روزمرگی ست. گاه حتی زخم خوردن را هم دوست داشته ام، چرا که نوعی احساس قدرمند زنده بودن است.....

    ادامه مطلب
  • چون يك بادبادك،بدون نخ هاي تعلق در آسمان خيال جاري ام

  • نیلوبلاگ

    امروز و اين ساعت به روياي خويش جاني دوباره بخشيده ام. حضور قانوني خويش در رگه هاي روشن ضمير اين روز خاموش از تمام منيت هاي سرد و عبوس ديروز را احساس مي كنم. بيا جاري شو به مثابه ي تمام لبخندهاي برخواسته از عدم تعلق......

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده

    برچسب‌های مرتبط

    باور 373 | باورم کن | بگذار عشق خاصیت تو باشد | بگذار عشق خاصیت | بگذار عشق خاصیت تو باشه | عشق دلیل نمی خواهد | عشق دليل نمي خواهد |