امروز
فردا...
دیروز یقین داشتم که چه می خواهم، باور داشتم که مسیری که به امروزهای زندگیم ختم خواهد شد، همان راهیست که برگزیده ام و فردا همان خواهد شد که من خواسته ام و آنچه که اراده کرده ام ، درست ترین است. اما امروز پس از پیمودن مسیری ناهموار و گاه سنگلاخ، پس از وفاداری عجیب به رویاها، در هنگام بزم تحقق آنها که بر پرده ی خیال می کشیدم، به ناگاه دریافته ام که، که همان رویاهای دیروز که امروز رنگ واقعیت به خود گرفته اند، آنچنان مرا دگرگونه کرده اند که دیگر دلم نمی خواهد حتی ثانیه ای در هوای حضورشان تنقس کنم. عجیب است، بسیار عجیب. خیال می کردم که این ما هستیم که به باورهایمان شکل می دهیم، آنها را می پروریم و اگر نخواستیم اشان آنها را به دور می افکنیم. اما امروز از پس دیروزها فهمیده ام که در حقیقت این ما هستیم که به دست باورهایمان ساخته می شویم و قد می کشیم...