خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم بامدادان

آخرین مطالب

    امکانات وب

    این روزا خوندن زندگینامه آدمهای معروف شده یکی از سرگرمیهای جذاب من. از هنرپیشه های مطرح جهانی تا شاخهای نوین اینستاگرامی. برام جالبن. اهل علم و ادب که یک عمر لابه لای صفحات کتابها دمخورشون بودیم به کنار. اما این مدرنیته ی سوار بر دوش آدمهای عادی مثل من، اینروزها برام خیلی جذاب شده. از الویس پریسلی تا مایکل جکسون و مرلین مونرو و لیلا پهلوی و غیره. برام جالب بود که این افراد به ظاهر همه چی تمام که مجمع خوبیهای جهان بودن از زیبایی و شهرت و ثروت و اون آخری از تحصیلات هم، چطور همگی در جوانی از دنیا رفتن و همگی با بیماریهای مختلف و بعضا افسردگی حاد منجر به خودکشی. مگه یه آدم از زندگی چی میخواد که اینا نداشتن. نمیدونم چرا مدام این جمله ی سهراب توی سرم می پیچه که دل خوش سیری چند. انگاری روباه شازده کوچولو درست میگفت که همیشه یه پای بساط لنگه...

    پ.ن: هرچی بیشتر توی زندگی این آدمها می کاوم، بیشتر تنهایی چهره غمگین و معصوم آدمی رو توی هیاهو پیدا می کنم که رفته یه کنجی و گوشهاش رو گرفته که از صدای کر کننده ی بیرون لحظه ای در امان باشه. من پشت چهره ی همه ی اونایی که حتی توی لایوهای خفنشون تظاهر به بی قیدی کامل می کنن، معصومیت عجیبی دیدم که من رو می ترسونه. انگار هرچی به عددای سنم اضافه میشه، فاصله م با کودکی که روزی به قول سهراب توی کوچه ی سنجاقکها گمش کردم کمتر و کمتر میشه و این مثل بیدارشدن توی یه صبح سرد و بارونزده ی زمستونی همونقدر که میتونه هیجان آور باشه، میتونه کشنده هم باشه.

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 16 اسفند 1399 ساعت: 10:16

    صفحه بندی